با من به عمق لحظه ای همراه شو.لحظه ای پوچ و گذرا، در عین حال عمیق و پر مفهوم.لحظه ای در زندگی.
خورشید بر تاج آسمان تکیه زده است؛گرم و امید بخش.خوب گوش کن.در همین نزدیکی آوایی نرم و زیبا به گوش میرسد.

جویبار جاری در میان سنگ و خاک؛چه زیبا و اغواگر در میان سختی ها میلغزد. تمام آنچه هست از همین آبی جاری زندگی میگیرد. به سمت خورشید او نیز روان است؛سبک و بی وزن به آسمان میرود .قطره قطره بازمیگردد و باز میرود.چه عاشقانه است خورشید و آب . هربار بعد وصال باز به خدا میسپارند یکدیگر را.
یک لحظه هیچ شو؛ گرم شو مثل خورشید ، دست دراز کن به سمت این آبی زیبا.یک لحظه آب شو، جاری بر جریان بودن.آتش فروزان خورشی را به آغوش بکش.یک لحظه باران شو.جمع شو؛آزاد شو.حال به خود آ.
این خلقتی که تو در آن روان شدی،سال هاست که وجود دارد و هست؛ در گوشه کنار هستی رقص خورشید و آب همواره زندگی میبخشد به مخلوقات.اما چشم آدمیان سطح دریای خرد را میبیند و قادر به درک حکمت آن نیست. ذهن هارا بس آشفته و نازیبا رها کرده اند که در زیباترین حالت هستی از سختی و درد آن شکایت میکنند.
زندگی یعنی همین جریان بودن و جزء گردش ایام ؛بشر را زندگی نیز واجب است.