نویسه ها،حکم حرف هی محکوم به خفقان اند. آری ؛ نویسه ها همان اشک های پنهان نیمه شب ها اند. آنها فقط کلمات زیبا،دلربا و بی مقصود نیستند؛ در سایه هر واژه تکه ای از روح در حال تکامل آدمی زنده است.
هرچه در طول زمان به زبان نیامده ست ، آخر با قلم بر صورت ورق رسم میشود. نویسنده فریاد میزند خموش، بر سر هر خط بیجان که شاید روزی کسی بخواند،بشنود آنچه هیچکس نشنیده است.
نویسه هارا نوشته اند ، نسل به نسل . این نویسه ها نقشه ی راه اند ؛ ناجیان خاموش. با هر واژه یک زندگی و یک سرنوشت نجات پیدا میکند و کاتبان همان قهرمانان اند. پس بنویسید ای اهل قلم ؛ که نوشته های امروز شما سرنوشت فردا را رقم میزند.و این همان محکومیت شیرین و ابدیی است ؛ محکوم به زیستن در میان سطرهای بیجان که نبض دارند.
نبض انتظار .
انتظار برای چشمی که ترجمه سکوت را بلد باشد ؛ و دستی که که ورق بزند نه برای گریز بلکه برای ماندن. نویسه ها محکوم به خفقان اند اما نه به نابودی. محکوم به جاودانگی در روح و جان آدمی.