این خانه هارا میبینی دوست من؟ در این خانه ها زندگی ها زندانی اند! به انتظار روز های خوب؛در پس تیک و تاک بی رحم ساعت ها،فنجان های چای نشسته،رخت چرک ها و کتاب های نیمه خوانده،انسان ها ایستاده اند.خشک و ثابت؛زندانی زمان.

در این خانه ها آرزوها زندانی اند دوست من! از پنجره های دلباز آرزوی پرواز را به تماشا نشسته اند.رقص کبوتر های خوش تاز.در تنهایشان میرقصند به امید میهمانی همسایگان.آری آنان زنده اند؛زنده و بازنده.در میان چهار دیوار پاسبان ایمن اند و بی افتخار.

نسل به نسل بس به گوش آنان گفته اند:(خانه امن است). و درست.اما بیرون این خانه ها آرزو ها ، زندگی،داستان ها و سرزندگی جاریست.

خانه دیوار های پاسبان نیست ؛نه وصل است به زمان ، نه وابسته هیچ مکانی ست. خانه آنجایت که دل آرام گیرد و جان.خانه سرای عشق است ، وابسته ی مردمان.رویای ما خانه ماست زادگاهمان سرپناه روز های دیرینمان.

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان،غم مخور

دوست من!این مردمان؛ یا در ها را باز میکنند و سرمست و هراسان به دنبال رویاهایشان میگردنند و خانه هایشان را به نور امید و آرزوهای خاطره گشته می آرایند . ویا در همین زندان ایمن،زنده میمانند و زندگی هرگز.این انه ها یا قبرستان آرزوها میشود یا سرپناه رهگذران جوینده ی رویا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *